محمدخلیل محمودی
در دل رشتهکوههای زاگرس، در انتهای تنگه چوگان و در فاصلهی شش کیلومتری شهر باستانی بیشاپور از توابع شهرستان کازرون، غاری طبیعی و عظیمالجثه در دوسوم ارتفاع کوه واقع شده است. دهانهی این غار، که نزدیک به سی متر عرض دارد، بر فراز دشتی گسترده گشوده میشود و در ارتفاعی حدود هشتصد متر از سطح زمین قرار گرفته است. این غار به سبب پیکرهای که در دهانهی آن جای دارد، به «غار شاپور» شهرت یافته و مجسمهی موجود در آن از شاهکارهای هنری دوران ساسانی به شمار میرود.
توصیف پیکره
آنچه این مکان را به یکی از شگفتانگیزترین آثار هنر باستانی ایران بدل ساخته، پیکره عظیم شاپور یکم، دومین شهریار ساسانی (۲۴۰ تا ۲۷۲ میلادی) است. این پیکره از یک ستون آهکی چکیده (استالاگمیت) که بهطور طبیعی در دل غار روییده بود، تراشیده شده است. بلندای پیکره به ۶٫۷۰ متر و پهنای شانههایش به بیش از دو متر میرسد و از برجستهترین آثار بهجامانده از هنرهای تصویری دوران ساسانی به شمار میآید که در هنر باستانی خاور نزدیک نیز نمونهای استثنایی محسوب میشود.
این مجسمه در فاصلهی حدود سیوپنج متری دهانه غار، بر روی چهارمین سکو از میان پنج سکوی موجود و اندکی پایینتر از سطح ورودی، جای گرفته است.
کف غار از پستی و بلندی فراوانی برخوردار است. در سقف غار قندیلهای بزرگ و کوچک فراوانی دیده میشود و بخش تاریک و خاموش انتهای غار، زیستگاه مناسبی برای خُفاشها به شمار میرود. فضای درونی غار نمناک است و در فصول بارش، از سقف آن آب میچکد. پژوهشگرانی چون رومن گیرشمن، کورت اردمان و جورجینا هرمان تنها اشارهای گذرا به این مجسمه داشته و شخصیتهای علمی و جهانگردان ایرانی در وصف آن مطالبی را نگاشتهاند.
پیکرهتراش زبردست، این اثر را با ظرافتی خیرهکننده از هر سوی پیکر تراشیده است. شاه تاجی کنگرهدار بر سر دارد که بخش بزرگی از کنگره پیشین آن از میان رفته، هرچند کنگرههای دو سو و پشت سر همچنان سالم ماندهاند. در زیر تاج، نوارهای پهن با شیارهای موازی افقی به سوی کمر فرو میافتند. آرایش موی پیکره با تراشی عمیق و نظم هندسی چشمگیر صورت گرفته و طره بالایی هر سو بهمانند صدفی پیچیده شده است.
جامه پیکره از سه بخش تشکیل شده است: زیرپوش، جامه رویین با نقوشی شبیه به شعلههای رو به پایین، و شلواری فراخ و چیندار. بر گردن، گوش و مچ دست راست او نیز گردنبند، گوشوارههایی از مروارید درشت و دستبندی دیده میشود. بر فراز تاج، جایگاه خالیای دیده میشود که زمانی «کوریمبوس»، یعنی کرهوارهای فلزی، را در خود جای داده بود.
فروافتادن و بازایستادن مجسمه
بنا بر گزارشهای پسا ساسانی، این پیکرهی چندتنی دستکم تا سدهی چهاردهم میلادی بر پای خویش استوار بود. فروافتادن آن، که بهاحتمال فراوان در پی زمینلرزهای میان سدههای پانزدهم تا نوزدهم میلادی رخ داده، پیکره را برای سدهها بر کف غار خفته باقی گذاشت. منطقهی فارس در کمربند فعال زمینساختی زاگرس و در مجاورت گسل کازرون قرار دارد که در طول تاریخ زمینلرزههای بزرگی پدید آورده است؛ الگوی آسیبدیدگی پیکره -شامل فروافتادن یکپارچه، جدایی کامل بازوان و وضعیت نامتقارن حفاظت اجزا با نیروهای برشی ناشی از زلزله سازگار است، نه با تخریبی عامدانه.
مقدسی در سده چهارم هجری و حمدالله مستوفی در سده هشتم هجری، در توصیف مجسمه که در آن زمان همچنان برپا بوده، متونی نگاشتهاند. دکتر علی سامی، از باستانشناسان برجسته و پیشنهاددهنده مجدد برپایی مجسمه، بر این باور بوده است که شاید غارتگران به امید یافتن گنج در پای مجسمه، بنیاد آن را متزلزل ساخته باشند و احتمالاً زلزله نقش اصلی را در واژگونی مجسمه ایفا کرده است. وی وزن مجسمه را در حدود سی تن برآورد کرده است. این اثر نماد مهارت فنی و پیکرهسازی ایرانیان در آن دوران است.
بازسازی و برپایی مجدد
دکتر علی سامی تلاش فراوانی نمود تا مجسمه از حالت فروافتاده به وضعیت ایستاده بازگردانده شود. در همین راستا، وی در سال ۱۳۳۰ شمسی طی نامهای به ادارهی کل باستانشناسی و وزارت فرهنگ آن زمان، درخواست نظافت غار و برپاداشتن مجسمه را مطرح کرد. با پیگیریها و تلاشهای لشکر فارس، راه دسترسی که تا آن زمان وجود نداشت ایجاد و هموار شد، پلهها ساخته شدند و غار نظافت شد.
این موضوع در سال ۱۳۳۵ شمسی بار دیگر در دستور کار قرار گرفت و ستاد ارتش مأمور انجام این پروژه مهم شد. با ابلاغ به سپاه پنجم جنوب و علاقهمندی تیپ کازرون، از پانزدهم شهریورماه ۱۳۳۶ شمسی فعالیت با مشارکت بخش گستردهای از سپاهیان آغاز شد و طی شش ماه، با فرایندی دشوار و طاقتفرسا، پیکره با دقت بر روی دو ستون بتنی در مجاورت جایپای اصلی آن بازنشانده شد و پاهای آسیبدیده با تسلیح آهنی و سیمان ترمیم گردید. افزون بر آن، پلکان و نردههای ایمنی نیز برای تسهیل دسترسی بازدیدکنندگان احداث شد.
ساماندهی و حفاظت از غار و مجسمه شاهپور اول ساسانی
در ژرفای غار شاپور، تندیس عظیم و باصلابت شاپور اول ساسانی، همچنان استوار به پا ایستاده است. اگرچه گذر ایام و فرسایش بیرحم زمانه، پیکرهی اصلی را دستخوش تغییر کرده و بخشهایی از آن، از جمله بازوان، آرنجها و رانها را از تنهی اصلی جدا ساخته، اما این قطعات گرانبها اکنون در بستری از سنگ و زنجیر، در پای مجسمه بهنحوی شایسته چیدمان شده و در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفتهاند. این اثر بینظیر که در پانزدهم دیماه ۱۳۱۰ با شماره ۱۵۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است، گواهی بر هنر و شکوه دوران ساسانی است.
با این وجود، عظمت و وزن این تندیس سنگی، نیازمند توجه ویژه و طرحی جامع برای ساماندهی، حفاظت و مرمتی علمی است. در حال حاضر، ثبات بدنه بهدلیل عدم جایگیری دقیق بر بستر اصلی، متزلزل است و تکیهگاه پیکره در ناحیه سر به سقف غار و در بخش زیرین به سازههایی بتنی و مسلح محدود شده که ضرورت رسیدگی به وضعیت استحفاظی آن را دوچندان میکند.با تمامی این اوصاف، این تندیس باشکوه، به یمن بهبود مسیرهای دسترسی، در تمامی طول سال میعادگاه گردشگران و شیفتگان تاریخ و فرهنگ ایرانزمین است که از اقصی نقاط جهان برای دیدن صلابت شاه ساسانی، به این دیار گام مینهند.
تأملی در پایداری سازهای و مدیریت امنیتی
حفاظت از این گنجینهی بیهمتا، در بستر اقلیمی ویژه و حساس غار، جز با تدوین یک «الگوی جامع حفاظتی» که دانش مرمت، فناوری پایش و مدیریت سرمایهی انسانی را در کنار هم بنشاند، میسر نخواهد بود.
۱. جایگاه هنری اثر و ضرورت پایداری سازهای
آنچه تندیس شاهپور اول را از دیگر نقشبرجستههای ساسانی متمایز میسازد، یکپارچگی کامل آن با بستر سنگی غار است؛ ویژگیای که همزمان بر ارزش هنری اثر میافزاید و آن را در معرض تنشهای زمینساختی و فرسایشهای رطوبتی قرار میدهد. برخلاف نقشبرجستههای مرسوم که در سطحی دوبعدی حجاری شدهاند، پیکرهتراشی سهبعدی بیشاپور، اوج دشواری اجرایی در هنر سنگتراشی دوران باستان به شمار میرود. پایداری درازمدت این اثر، در گرو دو اقدام بنیادین است:
مرمت علمی و نانوفناورانه: ترمیم ترکهای موجود در پایه و بدنه تندیس باید با بهرهگیری از مواد مقاومساز غیرشیمیایی و سازگار با کانیشناسی سنگآهک غار صورت پذیرد؛ تنها از این رهگذر میتوان از شتابگرفتن فرسایش پیشگیری
کرد.
پایش مستمر: هر نوسان کوچک در سازه سنگی باید بهطور دورهای با تجهیزات دقیق نقشهبرداری، از جمله لیزراسکنرهای سهبعدی، ثبت و تحلیل شود تا مداخلههای لازم، پیش از وقوع آسیبهای جبرانناپذیر، صورت گیرد.
۲. استقرار زیرساختهای حفاظتی و هوشمند
کنترل ترافیک گردشگری و پیشگیری از تخریبهای عمدی یا سهوی انسانی — از دیوارنویسی گرفته تا دستکشیدن بر سطح اثر — استقرار سامانهای هوشمند و غیرمخرب را ایجاب میکند:
حفاظت فیزیکی: نصب حفاظهایی شفاف، با طراحی ساده و کاربردی و مواد اولیه همخوان با فضای غار، بهگونهای که ضمن منع تماس مستقیم بازدیدکنندگان با تندیس، حریم بصری آن مخدوش نگردد.
پایش دیجیتال و هوشمند: تجهیز محوطه به دوربینهای مداربسته با قابلیتهایی چون دید شبانه، تصویربرداری مادونقرمز برای شناسایی الگوهای حرارتی مشکوک، و تابش ماوراءبنفش برای ارزیابی کیفیت سطح سنگ و تشخیص زودهنگام آسیبهای زیستی.
تأمین انرژی پایدار: با توجه به صعبالعبور بودن مسیر دسترسی و فقدان شبکهی برق سراسری، بهرهگیری از صفحات خورشیدی در محوطهی بیرونی غار، راهکاری هوشمندانه و سازگار با محیطزیست برای تأمین انرژی سامانههای امنیتی و روشنایی است.
۳. سرمایه انسانی و مدیریت عملیاتی
هیچ فناوریای، هرقدر پیشرفته، بدون حضور ناظران انسانی به کارآیی حداکثری نخواهد رسید:
حضور فیزیکی شبانهروزی: استقرار نگهبانان در پایگاههای اختصاصی غار، با توجه به موقعیت راهبردی و دشواری مسیر صعود، یک ضرورت عملیاتی انکارناپذیر است؛ حضوری که تضمینکننده پیشگیری از هرگونه تعرض احتمالی خواهد بود.
تسهیلات انگیزشی: با عنایت به دشواری مسیر دسترسی، نظام حقوق و مزایای نگهبانان این سایت حساس باید فراتر از استانداردهای معمول تعریف شود تا انگیزه و بهرهوری این نیروها در پاسداری از میراث ملی حفظ گردد.
ارتباط یکپارچه: طراحی شبکهی مخابراتی اختصاصی برای برقراری ارتباط بیدرنگ نگهبانان با مرکز مدیریت پایگاه میراث جهانی بیشاپور، بهمنظور واکنش سریع در شرایط اضطراری یا بروز حادثه برای گردشگران.
۴. گردشگری مسئولانه و روشنایی هوشمند
هدف نهایی، پیوند ناگسستنی میان حفاظت و بهرهبرداری فرهنگی است. اجرای سامانه نورپردازی سرد، با شدت تابش کاملاً کنترلشده، از سویی هیبت و عظمت تندیس را برای بازدیدکننده برجسته میسازد، و از سوی دیگر، هیچ اثر مخربی — از تغییر رنگ سنگ گرفته تا رشد خزه بر اثر گرمای نامتعارف — بر ساختار اثر برجای نمیگذارد. این روشنایی هدفمند، تندیس شاهپور را از سنگوارهای خاموش در دل تاریکی، به جاذبهای زنده و باشکوه بدل میکند که روایت اقتدار ساسانی را برای نسل امروز بازمیگوید.
در نهایت صیانت از تندیس شاهپور اول، هزینه نیست؛ سرمایهگذاریای راهبردی بر هویت بصری ایران ساسانی است. تلفیق فناوریهای نوین پایش، مدیریت هوشمند انرژی و حمایت از نیروی انسانی متخصص مسیری است که نهتنها این نماد اقتدار را برای نسلهای آینده حفظ میکند، بلکه آن را به یکی از درخشانترین مقاصد گردشگری فرهنگی ایران در عرصه جهانی بدل میسازد.
عوامل تهدیدکننده و آسیبرسان به پیکره
عوامل گوناگونی بر آسیبدیدگی این پیکره باشکوه اثر میگذارند که نخستین و دیرپاترین آنها رطوبت است. به سبب تراوش آب از سقف غار، در تمام طول سال تقریباً رطوبت بخش جداییناپذیر محیط غار و بهویژه مجسمه است.
پیکره در فضایی بسته و مرطوب قرار دارد و سنگ آهکی آن متخلخل است؛ از این رو رطوبت هوا و آب تراوششده از سقف میتواند به منافذ سنگ نفوذ کند و به فرسایش سطح تراشخورده، فشار درونی ناشی از نمکهای موجود در منافذ، پوستهشدن و پودر شدن و سرانجام از میان رفتن جزئیات حجاری بینجامد.
رطوبت همچنین بستر رشد جلبک، گلسنگ، باکتری و قارچ را فراهم میکند که سطح سنگ را تیره میسازند و در درازمدت به تجزیه آن میانجامند.
نوسانات دما و رطوبت میان فصلها نیز چرخههای پیاپی انبساط و انقباض پدید میآورد و ریزترکها را گسترش میدهد. افزون بر این، غار و مجسمه در اقلیم گرم و خشک قرار دارند و گرمای شدید در حدود نیمی از سال سنگ را در معرض تنشهای گرمایی قرار میدهد.
آسیبهای زیستی نیز از تهدیدهای مهم است. غار زیستگاه پرندگانی همچون جغد، خفاش، شاهین، عقاب صحرایی و باز، و جانورانی بومی چون کفتار، روباه، شغال و گورکن است. فضولات فراوان این جانوران، به سبب کلسیم بالا و ترکیبات اسیدی و آمونیاکی، در آمیزش با رطوبت غار خوردگی فیزیکی و شیمیایی سنگ را در پی دارد. حضور این گونهها نشان میدهد غار برای آنها پناهگاه و زیستگاهی امن است و همین نکته توجه بیشتری را در برنامه حفاظت میطلبد.
عامل دیگر، قرارگرفتن کازرون بر سامانه گسلی قطر-کازرون است که از لرزهخیزترین بخشهای زاگرس به شمار میآید و زلزلههای نیرومند آن میتواند به یکپارچگی و ساختار پیکره آسیب برساند.
این خطر با وضعیت استقرار مجسمه تشدید میشود: پیکره در دورههای گذشته بهصورت تکیهداده به سقف برپا شده و کاملاً بر کف عمود نیست، و پایه مصنوعی بتنآرمه آن نیز با شیبی ملایم به کف میرسد.
در نتیجه مرکز ثقل از محور قائم فاصله گرفته و بار زیادی بر نقاط معینی از بدنه متمرکز شده است که با گذشت زمان میتواند آسیب جدی به پیکره وارد کند. سرانجام، نبود حفاظ و دسترسی آسان به سنگ مجسمه، آن را در معرض آسیبهای انسانی از جمله لمس، تکیهدادن و یادگارنویسی قرار داده است.
بدینسان پیکره شاپور یکم همزمان با تهدیدهای محیطی، زیستی، سازهای–لرزهای و انسانی روبهرو است و این عوامل بر یکدیگر اثر تشدیدکننده دارند؛ از این رو هر برنامه حفاظت و مرمت باید آنها را یکجا و بر پایه مطالعات علمی در نظر بگیرد.